تبليغاتX
^یه اردیبهشتی^
سلام به همـــه...خوبیـــد؟

من که خیلی خوبم....آخه تقریبا تا بالای مچ پاهامون برف باریده و امروز تعطیل بودیم...جونمی جون!!!فردا و پس فردا هم تعطیلیم...

+ خَـط خَــطـی شُـده چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 14:30 بــآ مِــدآدِ دلی |

ای جــــــــــــــــــــــــــــــــاااان....

امروز تولد نگاره...تولدت مبارک عزیز دلم...

امروز تو مدرسه تولد تولد خوندیم براش...

دوس داشتم اینجا هم یه جشن خیلی کوچولو داشته باشیم....

اوه اوه...مسه اینکه جشن شروع نشده اینا جو گرفتتشون....

خوب دیگه....موقع رقصیدنه...با آهنگ on the floor برقصین که رو وبمه....میدوم نگار باهاش حال میکنه...

ا...؟نگار؟خسته شدیم...ازمون پذیرایی نمیکنی؟

نه!انگار راضی شد....هنوز مونده....باید شمعا رو فوت کنی

یوووووهووووو...تولدت مبــــــــــــــــــــارک...

حالا نوبت کادو هاس....امیدوارم خوشت بیاد....

جشن خیلی کوچیکی بود...ولی دور هم بودیم دیگه....

راستی...امیدوارم امتحان ریاضیتو خوب داده باشی...من که جدا میترسم.....

+ خَـط خَــطـی شُـده چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 14:30 بــآ مِــدآدِ دلی |

اه....

لعنت به این شانس!!!

امروز صبح که پا شدم برم مدرسه دیدم بارون شدیـــــــــــــــــــــــــــــده.....تا ساعت ۱:۳۰ یازده بارید یکسره...بعد کم شد و تا دم ظهر تقریبا ساعت ۳ نم نم بارید....بعد قطع شد و تا ساعت ۶ آفتابی و بعدش دوباره بارون شدید....

حالا چی؟؟؟؟؟؟قرار بود ما فردا بریم پارک بانوان نحس و تو خیابونا تا مچ پامون آب جمع شده...

خدایا شرمنده.خیلی معذرت میخوام....ولی اینگار نشستی اون بالا تمام برنامه های تفریحی ما رو به بزنی....

پارسال هم روز جشن آخر سال یه برفی اومد که فک میکردی سوئده....تازه....من برا پارک بانوان فردا سفر شمالمونو به هم زدم!!!

امروز کلاس ویولن داشتم...عالی بود...

حالم خیلی گرفته....امروز تو کلاس زبان میخواستم بگیرم نگارو خفه کنم....شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز ولی چیکار کنم دیگه....دوسش دارم....آخه شقایق و من میرفتم چون تا فردا زمین خشک میشد...ولی نگار میگه سرده و...

خوب دیگه....راستی شما قرار بود بیاین سر بزنین...ولی نیومدین...

بای...

+ خَـط خَــطـی شُـده چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 21:34 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام...خوبیـــــــــد؟Arabic Veil۱

.امتحان علوممو گــنــــــــــــد زدمشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

۲.پنج شنبه دیگه پارک بانوانمون رسمی شد...اینو راس میگم به خدا...شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

۳.تولد نگارم نزدیکه

۴.یه افتضاحی به بار آوردم که دومی نداره...

دبیر عربیم یه متنی بهم داد که پاور پوینت کنم بهش بدم.بعد گفت یکشنبه برام بیارش...امروز(شنبه)دیدمش گفت درستش کردی؟گفتم:شما گفتین یکشنبه بیارم.گفت نه!!!من عجله دارم...تا سه شنبه هم دیگه نمیام مدرسه....میام در خونتون ازت میگیرم...آدرسو بهش دادم.گفت شماره خونتونو بده خواستم بیام زنگ می زنم.

اومدم خونه ریختمش رو سی دی و آماده گذاشتمش رو میز کامپیوترم.اومدم دیدم شماره رو اشتباه دادم.حالا هیچکی هم شماره و آدرس این معلممونو نداشت....اونم به من گفته بود ۸ تا ۹ میام...منم ۸ تا ۹:۳۰ رفتم بیرون وایسادم....(تو این سرما...اومدم خونه انگشتام بی حس بود...)یه نامه معذرت خواهی نوشتم و گذاشتم روی سی دی و...حالا فردا میدم مدرسه بهش زنگ بزنن بیاد ببره....

آبروم رفت....شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

۵.این ترم عربی می افتم....Begging

+ خَـط خَــطـی شُـده شنبه سی ام مهر 1390ساعت 20:59 بــآ مِــدآدِ دلی |

هاااای....

خوفید؟خوشید؟؟؟دماغتون چاااقه؟؟؟

صبح وقتی رفتم مدرسه خوب بودم...ولی یه دفه حالم بد شد...یعنی نمیدونم چرا ولی من و نگار با هم اونجوری شدیم...خیلی بد بود...اینگار که نمیدونستم کجام و چرا؟؟؟!!!

اومدم خونه خوابیدم ولی خوب نشدم...

الان از کلاس زبان اومدم...از ساعت یه ربع پنج رفتم بیرون و الآن (۹:۱۵)اومدم خوونه...

یه ربع پنج رفتم کلاس موسیقی...خیلی خوب بود.نت آهنگ لاو استوری(Love Story)رو بهم داد...

بعدم رفتم کلاس زبان!!!من و نگار هنوزم عین هم بودیم...

بعد رفتیم تو کلاس فقط خندیدیم...معلممون فقط مونده بود از کلاس بیرونمون کنه...

اول که رفتیم همینجوری خندمون گرفته بود...عینه دیوونه ها....

بعد یه مطلبی بود درباره ی فرانکلین و گروهش که یکی به اسم دکتر بیتی(Dr Beattie)رفته درباره ی مرگشون تحقیق کرده...من و نگارم شروع کردیم که:

بتی بتی ما ........بتی بتی!!!(قهوه تلخ)

بعدشم که نگار گفت:جان در بدن ندارم

منم شروع کردم به شعر گفتن:

جان در بدن ندارم

مگر اینکه بخوابم

یا من الان می خوابم

یا که دگر نخوابم

نخـــــــــوااابم نخـــــــوابم نـخــــــــــــــــــــوااااابم

که البته با کمک نگار تا آخر کلاس کاملش کردیم....

جای شما خالی...خوب دیگه برم آ ک ا د م ی گوگوش ببینم.

این گلم برای شما....

+ خَـط خَــطـی شُـده چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 21:56 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلااااام.

خیلی خوشحالم.فردا دائیم میاد....یعنی وقتی از مدرسه برگردم خونمونه...

امروز با نگار کلی تو کلاس زبان خندیدیم...جای شما خاااالی.

راستی....به نظرتون برا تولدش چی بخرم؟؟؟!

آخ که دلم چقد جشن میخواد...هرچی به نگار میگم تولد بگیر گوش نمیده که...

راستی  آدرس پیجی که تو پست قبلی گذاشته بودم اشتباه بود.اینجا درستشو گذاشتم....البته اونم درست کردم....

حتما سر بزنید.... :)

درضمن...دیگه همیشه سر بزنید...آخه اگه یکی دو روز یک بار آپ کنم و بخوام به همتون خبر بدم پدرم در میاد...

دوستون دالم....بابای!

+ خَـط خَــطـی شُـده یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 23:12 بــآ مِــدآدِ دلی |

خدا رو شکر خوب شدم....شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

فردا باید برم مدرسه و متاسفانه تلافی اون یه پنج شنبه که تعطیلیم شنبه ها تا ۲ مدرسه ایم و دوشنبه ها تا ۱:۱۰....شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

معلم دینیمون خیلی باحاله..شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز .البته معلم قرآن پارسالمونه....کلی سر کلاسش میخندیم...

پایه تقلب...

اون دفعه پشت سریم رفت گفت:خانوم من بلد نیتم و چند تا دلیل آورد...

اونم گفت:عیب نداره از دلارام و نگار جوابا رو یه جوری بگیر!!!(بیچاره دلارام و نگار که سر امتحان باید هوای همه رو داشته باشن...)اونم عین این شکلکه عشقولانه برگه منو نیگا میکرد....تا پا می شدم بدم طوری بهم میزد که خدا رحم میکرد نمی افتادم رو نگار....شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

آخ جوووون...دائیم دوشنبه میاد!

امروز کلی درس خوندم و مشق نوشتم....شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے فکر کن...دبیر ادبیاتمون ۳ تا انشا ازمون خواست...

البته خوب راستشو بخواین من که از انشا نوشتن بدم نمیاد...یعنی عاشقشم...

خوب دیگه...برم تا دو سه روز دیگه....بااااای...Hello

 

بعدا نوشت:

۱.به این آدرس سر بزنید.

حتما سر بزنید

۲.سال دیگه باید انتخاب رشته کنم و هنگیدم....کمکم کنید!

۳.یه چیزی میخواستم بگم یادم رفت...

+ خَـط خَــطـی شُـده جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 19:57 بــآ مِــدآدِ دلی |

پنجشنبه اس....ولی من خونم....

یعنی با نگار و شقایق نرفتیم پارک.شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

آخه چند روز پیش یکی از بچه ها آنفولانزا گرفته بود نگار و شقایق هم گرفتن و به من هم سرایت کرد....شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

هر سه تامون داریم از گلو درد و...به شهادت میرسیم...Smiley

احتمالا هفته آینده بریم...شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

خدا رو شکر که پنج شنبه ها تعطیلیم وگرنه من امروز باید با این حالم میرفتم مدرسه....

نگارم دیشب رفت دکتر...براش آنتی بیوتیک و اینا نوشته بود...منم خریدم خوردم...الآن بهترم....Smiley

۹ آبان تولد نگاره...احتمالا اینجا یه جشن داشته باشیم....

هر هفته جمعه ها از ساعت ۸ تا ۱۱ تمرین تیم دارم...امیدوارم تا فردا کاملا خوب بشم...آخه از ۸ تا ۹:۳۰ یکسره میدویم....شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

دوستون دارمممم.....

بابای...Girl Power

+ خَـط خَــطـی شُـده پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 11:53 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلاااام به همــه.....شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

خوبید؟؟؟؟شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

۱.پس فردا(پنج شنبه)با عشقم نگار و عزیزه دلم شقایق میرم پارک بانوان....شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

۲.راستی فکر کنم بهتون نگفتم....من برای تیم والیبال استان انتخاب شدم....شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

۳.حالم از پسر عمم به هم میخوره....شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

۴.استادم نت آهنگ پدر خوانده رو بهم داد...(درست نوشتمش؟؟؟؟)

۵.عکسمو نیگا کنید گذاشتم....شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

۶.حرفی نیست و دوستون دارم خیلی زیــــــاد...شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

+ خَـط خَــطـی شُـده سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 21:56 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام...

بعد از کلی وقت اومدم....واقعا که خجالت میکشیدم بیام...ولی نمیتونستم از اینجا و دوستای گلم دل بکنم...واااای اینقد اتفاق افتاده که نمیدونم کدومو بگم....؟؟؟

معدلم ۲۰ شـــــــــــد...!سال آخر راهنمائیمه....میرم دبیرستان....یوهوووو!!!از الآن برای انتخاب رشتم هنگیدم!

راستی....

شروع مدارس رو تسلیت میگم....(این یه شعاره...داره به من خوش میگذره...)

واااای...نمیدونید...ویولن فوق العادس...♫♫♫

۱.هنرجوی برتر شدم!

۲.برای ارکسر انتخاب شدم!

۳.یه ساز جدید گرفتم!

راستی اگر کسی توی فیس بوک عضو هست آدرس پیج من اینه:

Delaram Jaafari

اونجا عکس هامم میتونید ببینید!!!Photographer

راستی ی ی...برای کسایی تهران و کرج هستن خبر خوب دارم....

ریچارد کلایدر من(پیانیست معروف)۸ تا ۱۱ آذر توی برج میلاد کنسرت داره.فروش بلیط هنوز شروع نشده...ولی من که میرم!

رانای عزیزم...شرمندتم...Beggingکامنت هاتو خوندم...به خدا وبتم اومدم...ولی هر کاری کردم کامنتم ثبت نشد!!!Computer

خیلی خیلی همتونو دوس دارم....این جمله رو هم چند وقت پیش نوشتم و تقدیمش میکنم به همه شما دوستای گلم:Flower

کاش من هم یکی از عروسک هایت بودم تا هرشب روی سینه ات میگذاشتی ام و من به هر ثانیه از ضربان زندگی ات گوش میدادم...

+ خَـط خَــطـی شُـده چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 22:12 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلیوووووووووووووم!چطور متورین؟

نامردا چرا نمیاین پیشم؟راستی من اینقدر تاکید کردم گفتم نظر سنجی شرکت کنید و جمعا ۴ نفر رای دادن!چرا؟!من رفتم ویولونو الآن میتونم نت ها رو بزنم...

راستی!برام دعا کنید!دوشنبه فاینال زبان دارم!البت راحته...

راستی من خییییییییلی خوشحالم!جونمی!عید داره میاااااااااااااد!من که تا بیست و سوم یا چهارم میرم!البته دارم التماس میکنم (مامانمو)که تا ۲۰ برم!

یه مانتو گرفتم تووووپ...!خیلی خوشگله!راستی شماها نمیدونین امسال چه رنگی مد؟اونجوری که من شنیدم مثل اینکه:قهوه ای و کرم ـ طوسی و صورتی با یکی دیگه که یادم نیست!

راستی من چهارشنبه سوری میخوام برم تهران!!!ایشالله زنده برگردم!

راستش خیلی دلم برای راحیلم تنگ شده!خیلی زیاد!!!چند بار خوابشو دیدم...کاش میتونستم بهش بگم عیدت مبارک و اونم بهم بگه:عید تو هم مبارک!

بگذریم!و دیگر هیچ...

شرکت در نظرسنجی فراموش نشه لطفـــــــا...!

+ خَـط خَــطـی شُـده چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 9:32 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلیووووووووووووووممممممم!Yahچطور متورین؟ 

اومدم ولی این دفعه رمز نداره پستم!

چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ روز مهمی بود!یوهوووووو!رفتم کلاس ویولون!استادم چند تا از چیزا مثل:

چنگ،دولا چنگ،گرد،سفید،سیاه،سکوتها،نقطه سمت راست خط،و....

راستی!شرکت در نظر سنجی فراموش نشه!

تبریـــــــــــــــــــــک!دوشنبه تعطیله!احتمالا یکشنه برم تهرون خرید عیدو ویولون بخرم و اینا!

راستی!یکشنبه مدرسمون برنامه ی میلاد پیغمبر و اینا داره قراره دانش آموزای ممتاز٬اول٬دوم٬سوم رو معرفی کنن!ای جوووووونم!من تو ممتازام!معدلم ۲۰ شد دیگه!

راستی!قراره تعدادی از بچه ها که من و دوست صمیمیم از اوناییم اواسط اسفند ماه ببرن قم!ولی ما قم دوست نداریم!البته همینکه تو راه با بچه ها یه ذره میگیم میخندیم خودش خوبه!دانش آموزای مدرسه ی مامانم اینا(دبیرستان شاهد)رو دارن گروه گروه سه چهار روزه میبرن مشهد!خوش به حالشوووووون!

خوب دیگه!

حرفی نیست!شرکت در نظر سنجی یادتون نره هااا!دوستون دارم خیلی زیاد!

+ خَـط خَــطـی شُـده جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 14:8 بــآ مِــدآدِ دلی |

عاشقتم...
ConTinuE
+ خَـط خَــطـی شُـده چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 17:21 بــآ مِــدآدِ دلی |

خوب نیستم...اصلا!اسم این روزو میزارم:روز نفرت 
ConTinuE
+ خَـط خَــطـی شُـده پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 15:41 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام دوست جونیـــااام...خوفید؟من خوفم...!

راستی!من نگفتم قضیه کلاس زبانمو!نه؟!خوب الان میخوام بگم.

بهتون که گفتم!من تا new enter change خوندم...ولی وقتی اومدم اینجا حتی با اینکه مدرک داشتم گفتن باید تعیین سطح بدی!تازه بدیش این بود که من نمیتونستم برم اینتر چینج!چون تا ۱۴سال نوجونانه و کتاب استارتر و run و race رو میخونن!

منم دو سه روز بعد بدون اینکه لای کتابو باز کرده باشم رفتم سر جلسه!۹۶ تا سوال بود هشتاد و پنج یا شیش تاشو درست جواب دادم!بعد بهم گفتن برو توی فلان کلاس امتحان شفاهی رو بده!فکر میکردم فقط کتبیه وگرنه میخوندم...Beggingخلاصه رفتم تو و زنه بهم گفت هرچی بلد بودی جواب بده!اگر هم بلد نبودی اشکال نداره!نزدیک ده دقیقه داشتم به سوالاش جواب میدادم البته یکیشونو جواب ندادم!بعد زنه بهم گفت:من کتاب استارتر و ران ر بلدم ولی چون از ریس ۱ حق ندارن بالاتر بندازن من افتادم ریس ۱!

خیلی چرنده همشو بلدم!ولی ۱۴ سالم شد میرم تعیین سطح میدم برای بزرگسال!راستی! پس فردا(پنجشنبه)احتمالا برک ویولون بخرم!

ای جان...!

+ خَـط خَــطـی شُـده سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 19:9 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام برو بچ!

چه خبرا؟امتحاناتونو خوب دادین؟من که توپ!

امتحانام ۳۰ تموم شد!ببخشید دیر اومدم خسته بودم!

معدلم ۲۰ شد!جونمی جون!میخوام برم کلاس ویولون!میگم دلم خیلی تنگ شده بود برا آپیدن هااا!

شما ها چند میشید؟

خوب دیگه...بیخیال!

راستی!من بهتون نگفتم اینو فکر کنم!ببینید:

بعد از رفتن راحیلم داداشش وبشو حذف کرد!اونجوری هیچ نشونی ازش برای ما نموند و این برای ما خیلی سخت بود!ولی من به سرم زد و از داداشش اجازه گرفتم و وبو دوباره زدم.آخه اونجا که میرم احساس میکنم کنارمه!الان دیگه منو٬علی(داداشش) و باران جون(دوستش)توش از راحیل مینویسیم.از خاطراتی که ازش داریم!اگه خواستید بیاید!همون آدرس قبلیه٬همون عنوان٬همون قالب و...

در ضمن چرا به فکر هیچکی نرسید خبر مهم چیه؟؟!خیلی آسونه!بابا تولد وبمه دیگه!

راستی اینجا یه ذره برف بارید!و در آخر:

خیلی دوستون دارم!Heart Smile

+ خَـط خَــطـی شُـده سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 13:7 بــآ مِــدآدِ دلی |

هــــــــــــــــــای..::

خوبید دوست جونام..؟

من اومدم.ولی با یه سوالاول یکم دربارش توضیح میدم..::

من لحظه شماری میکنم برای اواخر اردیبهشت...اگه گفتین چه خبره؟Winner

متوجه نشدین؟خوب یه راهنمایی:

تولد خودم نیست

اگه گفتین چه خبره؟؟؟

+ خَـط خَــطـی شُـده شنبه هجدهم دی 1389ساعت 18:58 بــآ مِــدآدِ دلی |

اول:

عذر میخوام...مث اینکه از حرفی که تو پست پیش زدم ناراحت شدید!عزیزای من...!

من تا ۱۲۰ سال دیگه زندم.حالا حالا ها دست از سرتون بر نمیدارم...فعلا باید تحملم کنید!

راستی:

به نظر شما آخه خدا وکیلی این انصافه؟؟؟؟؟الان خارجیا کریسمس و تعطیلاتشونه Nightو دارن اسکی رو برف بازی میکنن

و ما...

فصل امتحانای لعنتی...مال ما ۱۳هم شروع شد(دوشنبه)...تا ۲۸ ادامه داره!!البته بینشون یه روز فاصله هم نزاشتن.خدا خیرشون بده.اینجوری زود تموم میشه...!!راستی:

قراره تا اواخر بهمن برای چند روز برم بوشهر پیش لعیا جونم...خودم که باورم نمیشه...!!

راستی شاید کمتر تو طول امتحانا بیام نت..شاید دو سه روز یه بار.در ضمن دیدین این آهنگه که گذاشتم چه قشنگه...؟از احسان جــونــمه!!

خیلی دوستون دارم..::Heart Smile

تو امتحانا موفق باشید

پ نوشت:نمیدونم چرا نمیتونم از اینجا دل بکنم!

اینم فقط تاثیر گذاری شما رو منه...!

میدونید..::شما بهترین دوستای دنیا هستید!شما توی قلم جای خاصی دارید!

+ خَـط خَــطـی شُـده یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 22:56 بــآ مِــدآدِ دلی |

اول آپ قبلیم رو کامل میکنم:

خبر مهم این بود:

من توی

 جشنواره بین المللی شعر فجر

شرکت کردم

بگذریم

مهمترین خبرها:

۱.احمدی نژاد اومد کرج

۲.آزمون پیشرفت تحصیلی مقام نیاوردم

ولی ریاضی سوم شدم

زبان اول شدم

ادبیات دوم شدم

یه درس دیگه هم اول شدم یادم نیست چی بود...؟!

3.عـــجـب رسمیـــــــــه

رسم زمــونـــه

قصه ی بــــاد و

برگ خـــــزونــه

۵.یه چیزی بگم نمیگین دیوونم؟

فکر میکنم تا چند وقت دیگه می میرم...

ناراحتم..!!!

لعیا پسورد وبم رو داره...

اگه مردم بهتون خبر میده!!!

+ خَـط خَــطـی شُـده سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 20:37 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام...اومدم یه خبر بدم و برم...!!!

برید اون یکی وبم:

                                         http://ordy-behesht.blogfa.com       

یه شعر زدم توش که خیلی برام مهمه..!!!

تو همین وبم دربارش نظر بدید تا منم یه خبر مهم بهتون بدم..فعلا بای..!!!  

+ خَـط خَــطـی شُـده شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 21:39 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام به دوستای خوبم...

۱.ممنون از همتون...

ممنون از دلداری ها...

۲.من مخصوصا اینو وظیفه خودم میدونم که از:

 رانا٬بدون عنوان٬امیر و...تشکر کنم

۳.الان بهترم..

سعی میکنم باهاش کنار بیام..

چاره ای غیر از این ندارم چون میدونم راحیل هم دیگه بر نمیگرده..!!!رفته..!!!

بگذریم...

۴.تاسوعا و عاشورای حسنی رو بهتون تسلیت میگم...Arabic Veil

۵.امروز تو مدرسه دستم با هویه برقی بدجور سوخت..!!!

۶.یه پارک بانوان تو کرج افتتاح شده خیلی باحاله...اگه کسی از شماها کرج زندگی میکنه حتما بره...من معمولا با مامانم میرم والیبال و بدمینتون....!!!

۷.دیشب اینجا یه بارون شدید بارید و برق همه جا قطع شد...تازه رو کوه ها هم برف نشسته..!!

۸.میخوام تو جشنواره شعر فجر شرکت کنم...برام دعا کنید..!!!!

یادتون نره..!!به قول راحیل:

حتی اگه نیام٬نباشم٬خیلی دوستون دارمHeart Smile

+ خَـط خَــطـی شُـده سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 13:45 بــآ مِــدآدِ دلی |

خوب نیستم...

اصلا..

اصلا....

از خدا گله دارم...

خیلی زیاد...

گله دارم از اونی که همیشه براش مینوشتم...

از اونی شب تا صبح قربون صدقش میرفتم...

کمرم رو شکست...

دیگه پیش لعیا نیستم...

راحیل هم که...

تا...

تا اسمش میاد همه جام میلرزه...

راحیل :

یعنی سفر کننده٬رحلت کننده...

خیلی زود رفت...

خیلی زود...

تنهام گذاشت...

دیگه کسی نیست که وقتی بهش زنگ میزنم و با ناراحتی باهاش حرف میزنم یه دفعه یه چیزی بگه همه چی یادم بره...

دیگه نیست...

کاش بود...

کاش....!!!            

+ خَـط خَــطـی شُـده چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 18:2 بــآ مِــدآدِ دلی |

         این وب تا اطلاع ثانوی تعطیل است

         برای فهمیدن دلیل برید اینجا.وب راحیلمه....راحیلم که براتون ازش گفتم...راحیلم...!!

                                             راحیلم

+ خَـط خَــطـی شُـده دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 9:40 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام

خوبید...؟؟خواسته بودید یه مطلب خنده دار بزارم... 

تصمیم من اینجوریه که مطلب بعدی رو خنده دار بزارم...آخه حرف دارم باهاتون..!!

۱.معمولی نیستم نمیدونم چمه..؟!ببخشید ها دلارام!!!ولی احساس میکنم دیوونم...!!

۲.یه پالتو خریدم خیلی شیکه...!!

۳.چهارشنبه هفته پیش رفتم پارک ارم جای همه خالی...!کلی خندیدم...!!

4.تنها کسی که علوم کامل شد تو کلاسمون من بودم

*=ببخشید میدونم این بی ربط بود...

۵.برام دعا کنید...!

۶.احتمال ۸۰٪ چشام ضعیف شده!!(ببینید من چقدر شما رو دوس دارم!با اینکه چشام اذیتم میکنه دارم آپ میکنم)

۷.امتحان بارفیکس گند زدم...!باید قضیشو براتون بگم...۷تا بیشتر نتونستم بزنم...احتمال قوی هفته ی دیگه دوباره ازم میگیره...برام دعا کنید

8.رفتم دوباره والیبال ثبت نام کردم تا تمرین کنم و دوباره برم تو تیم...!!(البته بدمینتون نه!والیبال)

9.من تا کتاب اول new enter change خوندم ولی چون اومدیم کرج دوباره باید برم تعیین سطح بدم...جمعه تعیین سطح دارم...بازم برام دعا کنید...!(ببخشید کارتون خیلی زیاد شد)

۱۰.خوشحال شدم رانـــــا و نیــــــــــوشا تونستن بیان...ممنونم ازتون!!!

۱۱.خوش به حال تهرانی ها...!چقدر تعطیل میشن!

12.تروخدا!!

ترو به جون هرکی دوست دارین...

جان من نظرای باحال باحال بدین....!!

+ خَـط خَــطـی شُـده سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 23:14 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام!!!

نظر بدید...!

مطلب جدید رو در مورد چی بنویسم...؟؟؟

لطفا ننویسین:

هرچی خودت میخوای!

فرقی نمیکنه

یا.....

نظر بدید بگید چی بنویسم لطفا!!!

+ خَـط خَــطـی شُـده دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 22:44 بــآ مِــدآدِ دلی |

دوس دارم یه سلام دونفره بکنم!!

نمیدونم چرا!!کی میاد با من سلام کنه؟؟

ممنون از همتون به خاطر دلداری ها!!!

الان آروم آرومم!!!

ولی دیگه مثل قبلا شیطون نیستم!!!

اینو از ته دلم میگم!!!

واقعا دوستون دارم...!!

خوشحالم که یه جایی هست که حرفامو بزنم...

بدون رو درواستی...!!

دلداری های شما رو هم بشنوم....!

ازتون ممنونم!!!

راستی شنبه هفته آینده دلارام قرار با گروه کوهنوردی بره کوه!!!

قراره تا قله هم بریم!!!

به خدا راس میگم...اگه عکس گرفتم میزارم...!!

راستی کسی از این رانا و نیوشای نامرد خبر نداره؟!!

خیلی کامنت دادم براشون ولی نیومدن!؟!!

اگه خبر دارین بگین هااا!!!

راستی عیدتون مبارک

بابای!!

+ خَـط خَــطـی شُـده شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 21:51 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام!!!خوفید؟من خوفم ولی....

دلتنگم...!

میخوام برگردم بوشهر.خونه ی خودمون!!!پیش دوستام.معلمام!!!!

اینجا اصلا بین بچه های کلاسمون راحت نیستم!احساس میکنم غریبه ام....!

البته بچه های خوبی هستن...خیلی هم باهام میگن میخندن ولی....

میخوام برگردم بوشهر با لعیا با هم بریم کنار دریا٬بریم بیرون٬بریم پیست دوچرخه٬اون بیاد خونمون٬من برم خونشون..

هی ی ی ی ی!خــــداااااا!!

دلم یه ذره شده واسه خانوم حمادی...دارم می میرم برا خنده های لعیا...برا داد هایی که خانم سلیمی فرد سرمون میزد...برا اضطراب های قبل امتحان....برا وقتی که....!!!

هیچکی جاشونو برای من نمیگیره!!!

هرشبم شده فکر به اونـــا!!!!چقدر خوشحال بودم وقتی داشتیم میومدیم کرج ولی الآن.....!!

البته ما تو بوشهر حتی یه دونه از فامیل هامون هم نبود...ولی اینجا دورمون شلوغه!!!!!

ولی...

آااااخ!!بوشهـــر!!!!

دلم تنگ شده برا دریا!!!برا وقتی موج میزد در میرفتم!!!برا اون موقع که با بهار رفتیم کنار دریا بعد یه آقایی رو دیدیم خارجی بود با هم انگلیسی حرف زدیم!!!

دلم تنگه!!!!خیلی زیــــاد!!!

خدایـــا!!!!من هیچ وقت نمیتونم فراموششون کنم.نکنه اونا فراموشم کنن؟!!؟!

راستی این یکی وبم هم برید و آهنگشو تا آخر گوش کنید!آهنگ مورد علاقمه!!!

                                                من و رویاهام

+ خَـط خَــطـی شُـده یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 13:6 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام.

من اومدم.

ولی ناراحت.

بدون اون شکلکای خندون همیشگی!!!

از چند نفر گله دارم!!

گله ی خیلی زیاد!!

از چند نفر که انتظار نداشتم!

ولی...

به نظرم اگه اسمشونو نگم بهتره!!

اگه بگم یعنی:

خیلی بی معرفتم!!

مردم اینقد رفتم وباشون نظر گذاشتم:

تروخدا بیاید دیگه!!!

ای نامردا!!!

به این زودی فراموشم کردین؟!!

                                               I'm SAD  

 

+ خَـط خَــطـی شُـده دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 22:46 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلام من اومدم
+ خَـط خَــطـی شُـده یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 16:19 بــآ مِــدآدِ دلی |

سلاااااااااام.من اومدم.خوفید؟خوشید؟

ببخشید پیش هیشکی نیومدم.میدونید من الان خونه ی مادربزرگم اینام اونجا اینترنت نداشتم.الانم یه کارت خریدم وصل شدم.

راستی!دوستم منو بخشید.اون روز بهترین روز عمرم بود.

همتونو خیلی ی ی ی ی ی ی دوس دارم.بای.

راستی میدونید من چرا اومدم خرمشهر؟چون مامانم اینا رفتن تهران دنبال کارای اداریشون.

ما انتقالیمون درست شد و تا چند وقت دیگه میریم تهران.

باااای.

+ خَـط خَــطـی شُـده پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 21:0 بــآ مِــدآدِ دلی |

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

ساخت کد صوتي